يه حال و هوای ديگه




با تو يك شب بنشينيم و شرابي بخوريم
آتش آلود و جگر سوخته ، آبي بخوريم

در كنار تو بيفتيم چو گيسوي تو مست
دست در گردنت آويخته ، تابي بخوريم

بوسه با وسوسه وصل دلارام خوش است
باده با زمزمه چنگ و ربابي بخوريم

سپر از سايه خورشيد قدح كن ، زان پيش
كز كماندار فلك ، تير شهابي بخوريم

پيش چشم تو بميرم كه چه مست است ، بيا
تا به خوشباشي مستان ، مي نابي بخوريم

صله سايه همين جرعه جام لب توست
غزلي نغز بخوانيم و شرابي بخوريم


(ه . ا . سايه - تهران ، دی ۱۳۴۸)

/ 0 نظر / 13 بازدید