خنده ات را...

نان را از من بگير،اگر مي خواهي؛هوا را از من بگير ، اما
خنده ات را ... !؟

خند‏‏‏ة تو. پابلو نرودا



گويند بهشت و حور عين خواهد بود
آنجا مي و شير انگبين خواهد بود
گر ما مي و معشوق گزيديم چه باك
چون عاقبت كار چنين خواهد بود


مي نوش كه عمر جاوداني اينست
خود حاصلت از دور جواني اينست
هنگام گل و باده و ياران سرمست
خوش باش دمي كه زندگاني اينست

خيام
بعد از امتحان ديناميك بود؛ اومدم خونه اما حوصله هيچ كاري رونداشتم. ديوان حافظ بد جوري چشمك مي زد.تا بازش كردم اين غزل اومد:


ديشب به سيل اشك ره خواب مي زدم
نقشي به ياد خط تو بر آب مي زدم
ابروي يار در نظر و خرقه سوخته
جامي به ياد گوشة محراب مي زدم
هر مرغ فكر كز سر شاخ سخن بجست
بازش ز طرة تو به مضراب مي زدم
روي نگار در نظرمجلوه مي نمود
وز دور بوسه بررخ مهتاب مي زدم
چشمم به روي ساقي و گوشم به قول چنگ
فالي به چشم و گوش درين باب مي زدم
نقش خيال روي تو تا وقت صبحدم
بر كارگاه ديده بيخواب مي زدم
ساقي به صوت اين غزلم كاسه مي گرفت
مي گفتم اين سرود و مي ناب مي زدم
خوش بود وقت حافظ و فال مراد و كام
بر نام عمر و دولت احباب مي زدم

هرچي بيشتر مي خوندم بيشتر گيج مي شدم. آخر نفهميدم مگه من ديشب با اين ديناميک چه کار کردم که....!؟
C:\New Folder (2)\FLOWER\FLOWER_S\HOL007.JPG

/ 0 نظر / 8 بازدید