هرگزم نقش و از لوح دل و جان نرود

هر گز از ياد من آن سرو خرامان نرود

از دماغ من سرگشته خيال دهنت

بجفاي فلك و غصه‌ي دوران نرود

در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند

تا ابد سر نكشد وز سر پيمان نرود

هر چه جز بار غمت بر دل مسكين من است

برود از دل من وز دل من آن نرود

آنچنان مهر توام در دل و جان جاي گرفت

كه اگر سر برود از دل و از جان نرود

گر رود از پي خوبان دل من معذور است

درد دارد چه كند از پي درمان نرود

هر كه خواهد كه چو حافظ نشود سر گردان

دل به خوبان ندهد و از پي ايشان نرود

 

 

دوبار كتاب رو باز كردم و هر دو بار اين شعر حافظ كه قبلا هم توي پستهاي قبليم نوشته بودم اومد براي همين با خودم گفتم حتما حكمتي داره و منهم تسليم شدم و دوباره اون رو نوشتم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 با اجازه‌ی شما باز هم بايد به يک مسافرت ديگه ، ولی اينبار به سمت

 

اصفهان برم و تا هفته‌ی آينده دسترسی به اينترنت ندارم . پس تا اون

 

موقع كه با كوله باری از خاطرات سفر شمال و اصفهان خدمت برسم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



تو ، من ، ما



تو! به هر جا مي روم ،با هر كس همزباني مي كنم ،هر جايي را كه مي خوانم ،به هر كسي مي رسم ،همه وهمه يا بدنبال (( تو )) مي گردند ويا به تو رسيده و با تو ما شده اند.عده اي هم تو را در ديگران مي جويند.
من جزء كدامين دسته ام؟
مدتهاست كه به دنبال توام.تو را نيز خوب يافتم.پس چرا ما نشديم؟ چرا تو، تو ماندي و من،در حسرت ما ؟
تو آنقدر بزرگ هستي كه با همه ما ساخته اي . شايد قسمت اينست كه از تو چيزي به ما نرسد؛
واي از روزي كه من قدر ما را ندانستم،كم تجربه بودم و بادمجانهاي زيادي دور قابم بودند.حالابعد از جند سال تازه قدر تو را دانستم. تنهاكسي كه از ابتدا با خلوص و پاكي قصد ما كرد و نه براي چيزهاي ديگر.

تنها كافيه كه لب تر كني و ...

از تو به يك اشاره
از من به سر دويدن

با تو اين تن شكسته،داره كم كم جون مي گيره
آخرين ذرات موندن ، توي رگهام نمي ميره

با تو انگار تو بهشتم ، باتو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم،عاشق شهامتم من


اگه رو حصير بشينم، اگه هيچ نداشته باشم
با تو من مالك دنيام، ب

ا تو در نهايتم من

با تو انگار تو بهشتم ، باتو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم،عاشق شهامتم من

با تو شاه ماهي دريا ، بي تو مرگ موج تو ساحل
با تو شكل يك حماسه، بي تو يك كلام باطل

بي تو من هيچكي نمي خوام، از اين عمري كه دو روزه
در اتاقم واسه قلبم ، پيرهن عزا بذوزه

با تو انگار تو بهشتم ، باتو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم،عاشق شهامتم من


با تو انگار تو بهشتم ، باتو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم،عاشق شهامتم من

___________________________________________________

 

بوسه‌

لب‌ ر‌ا با لب‌
در ‌اين‌ سکوت‌
در ‌اين‌ خاموشى‌‌ى‌ گويا
گوياتر ‌از ‌هر ‌آنچه‌ شگفت‌‌انگيزتر کر‌امت‌ِ ‌آدمى‌ به‌ شمار ‌است‌
در رشته‌‌ى‌ بى‌‌انتها‌ى‌ معجزتى‌ که‌ ‌اوست‌...

در ‌اين‌ ‌ا‌عتر‌اف‌ِ خاموش‌،
در ‌اين‌ «‌همان‌»
که‌ تو‌اند در ميان‌ نهاد

با لبى‌ لبى‌بى‌وساطت‌ِ ‌آن‌چه‌ شنودن‌ ر‌ا بايد...

‌آن‌ ‌احساس‌ِ ‌عميق‌ِ ‌امان‌، در ‌اين‌ پير‌انه‌سر

که‌ ‌هنوز پرو‌از در تد‌اوم‌ ‌است‌ ‌هم‌ ‌از ‌آن‌گونه‌ کز ‌آ‌غاز:ر‌ابطه‌يى‌ معجز‌آيت‌
‌از يقينى‌ که‌ در ‌آن‌ ‌آشيان‌ گذشت‌ در پايان‌ِ ‌اين‌ بهار‌ان‌تا گمانى‌ که‌ به‌ خاطر‌ى‌ گذرد در ‌آ‌غازِ يکى‌ خز‌ان‌.

۷۴/۳/۱۵

 شاملو

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

مي خوام كتابي رو به شما معرفي كنم :


دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست دارد.
شهرام رحيميان
انتشارات نيلوفر . چاپ زمستان 1380

.....افسر شهرباني گفت شما حق نداشتيد جنازه را از سرد خونه بيمارستان بدزديد.
گفتم:آدم غريبه رو كه ندزد

يدم،زن قانونيم رو بردم خونه پيش خودم...
افسر شهرباني گفت:بله كه جرم داره.اون تا وقتي نمرده بود زن شما بود
وقتي مرد كه ديگه زنتون نيست.تازه، آدم عاقل ،خودت بگو ؛آدم لخت ميشه و كنار زن مرده اش مي خوابه؟
.
.
.
.
.
زنم وقتي ميميره كه من هم مرده باشم.اگه يه كم بهم وقت داده بوديد و به زور وارد اتاق نميشديد، منم مي مردم و الان خدمتتون نبودم اون وقت مي تونستيد بگيد كه زنم مرده .اما الان نميتونين اين حرفو بزنين.
.
.
.
.
.
((آره ملكتاج همه چيز تموم شد.تو مردي آقاي مصدقم مرد .من هم مردم.))

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

حسن ختام :

 

ای دل چو زمانه می‌کند غمناکت              ناگه برود زتن روان پاکت

بر سبزه نشين و خوش بزی روزی چند          زان پيش که سبزه بردمد از خاکت

‹‹ خيام ››

 

ای خيالی كه به دل می‌گذري........نی حيالی نی پری ، نی بشری

اثر پای تو را می‌جويم.................نه زمين و نه فلك می‌سپري

 

/ 0 نظر / 21 بازدید