خواب آن نرگس فتان تو بي چيزي نيست *** تاب آن زلف پريشان تو بي چيزي نيست

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خواب آن نرگس فتان تو بي چيزي نيست *** تاب آن زلف پريشان تو بي چيزي نيست
از لبت شيــر روان بود كـــه من مي‌گفتــم *** اين شكر گرد نمكدان تو بي چيزي نيست
جان درازي تو بادا كه يقين مي‌دانم *** در كمان ناوك مژگان تو بي چيزي نيست
مبتلايي به غم محنت و اندوه فــراق *** اي دل اين ناله و افغان تو بي چيزي نيست
دوش باد از سر كويش بگلستان بگذشت ***اي گل اين چاك گريبان تو بي چيزي نيست
درد عشق ارچه دل از خلق نهان مي‌دارد *** حافظ اين ديده‌ي گريان تو بي چيزي نيست

بچه‌ها يه چيزي تو دلم مونده كه نه مي‌تونم بگم و نه مي‌تونم همينطوري نگهش دارم تا به غم باد تبديل بشه. حالا من بايد چي كار كنم ؟!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
يك خبر
يك اتفاق خوش
اونهم بعد از مدتها !
ازت ممنونم اندازه‌ي يه دنيا
انشاء ا... فرصت جبران پيش بيـاد
و اون هميشه پايدار هميشه
و در همه حــال
كمكت كنه
!!!!
دوست عزيز!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سياست !


چند روزگاريست كه ديگر حرفي از آن سرو مقاوم نيست . همه‌مان فراموش كرده‌ايم كه ديگر سايه‌اي بالاي سر  خانواده‌اش نيست. فراموش كرده‌ايم و دچار روز مره‌گي شده‌ايم . يكي سرش بند زندگيش شده يكي سرش بند درس و دانشگاه و يكي هم سرش بند گذران روزگار عاشقي !
اما فراموش نكنيم اون كسي كه داره در زندان گذران مي‌كنه ، اون چشم نگراني كه هر لحظه منتظر خبر بدي از زندانه و يا اون كسي كه … همه و همه تنها اميدشان به من و شماست . به مردمي كه هنوز بيدارند ودچار روز مره‌گي نشده‌‌اند.
متن زير را بخونيد و اگه دوست داشتيد كمي روش فكر كنيد!
اگه دوست داشتيد نتيجه رو هم اعلام كنيد.

يادم تو را فراموش

هرگز كوري را به خاطر آرامش تحمل نكن
سهيل فاطمي { با اندكي دخل و تصرف از خودم }
"من معتقدم بايد محكم باشد." اين را همسرش مي‌گويد. با تمام دل‌نگراني‌ها و سختي‌ها، با تمام اين طلوع‌هاي تنهايي كه مي‌شود غروب. با تمام اين صبح‌هاي دلتنگي كه بي‌سري و همسري شب مي‌شود. با تمام اين دقيقه‌هاي غربتي رنگ كه آوار مي‌شود گوشه گوشه خانه، او مي‌گويد كه من معتقدم هاشم بايد محكم باشد. و محكم است هنوز هاشم. اين از تبار قمر بني‌هاشم.دكتر سيد هاشم آقاجري.
آخرين ملاقات حضوري‌اش مال دو هفته پيش بوده. حكايتي است اين دوران. روزگار جيره‌بندي ديدار بين زنان و شوهران، بين مسلمي با مسلمه‌اي. و باز حكايتي است اين دوران كه زندانبان و زنداني نماز شب مي‌خوانند. حكايتي است عزيز روزهاي از دست رفته. روزهاي زنجير. روزهاي بند. روزهاي راه راهِ ميله‌هاي آهني، حكايتي است.
"دو هفته پيش ملاقات حضوري داشتم با هاشم، وضع جسمي‌اش بد نبود، اما وضع روحي‌اش كه عالي بود. محكم بود. از ملاقاتش با گيلابو سؤال كردم. گفت صحبت كرده‌اند. گويا خيلي پشت تلفن نمي‌توانست يا نمي‌خواست ماجرا را بشكافد. فقط گيلابو گفته بود كه يكي از افرادي كه نامش در ليست كارهاي مأموريت او بوده هاشم بوده است. به هر حال از نظر روحي وضع خوبي داشت. محكم بود. تند هم شده است يعني از قبل تندتر شده. حسابي استوار است."
اين حرف‌ها را كه مي‌زند، مي‌شود لبخند را از پشت تلفن هم در چهره‌اش ديد. لبخند شادي نيست. حس ديگري است. بوي ديگري دارد اصلاً. راستي چه بويي، چه رنگي دارد دغدغه‌هاي يك زن وقتي كه جهان دلتنگي را دوره مي‌كند. در اين شب‌هاي ماه رمضان كدامين دست نياز، كدامين راز، كدامين ... و به كدامين گناه كشته‌ايد. اين را قرآن مي‌گويد كه "بأي ذنب قتلت" و او حتماً به كدامين گناه‌هاي همسرش فكر مي‌كند در اين روزهاي بند. اين روزها كه سالگرد صدور حكم اعدام اوست. چيزي به ذهن تلنگر مي‌زند، خواستنِ اين استواري. در ذهن بچه‌ها به همين شكل است؟ همين قدر شبيه پايداري؟ "بچه‌ها از نبود پدرشان ناراحتند. طبيعي است كه ناراحت باشند. آنها به مجموعه اين شرايط حس بدي پيدا كرده‌اند. اما اصلاً دوست ندارند پدرشان حتي يك لحظه كوتاه بيايد. مي‌خواهند پايدار باشد. به هيچ وجه قبول نمي‌كنند كه او از اصول عدول كند. حتي اگر بفهمند دوستانِ پدرشان يا مسئولي، كسي چنين درخواستي از پدرشان داشته تا بر فرض خلاصي يابد، ناراحت مي‌شوند." مرور مي‌شود. حك مي‌شود پيش رويم انگار اين جمله دكتر تنهاي مزينان، مردي كه آقاجري هم بر گامجايش گام گذاشت، كه "هرگز كوري را به خاطر آرامش تحمل نكن".
روزگار رنگ كبودي گرفته براي مرد، در گوشه مجلس اما گمانم او جز اين جمله‌اي كه من مرور مي‌كنم، جملاتي ديگر نيز براي مرور دارد. او حتماً از عين القضاه چيزهايي شنيده و از حسرت شنيدن يك آخ.
اما اين تنها يك روي سكه است. كسي از زاويه‌هاي خالي خانه حرف نمي‌زند. كسي انگار نمي‌بيند تنهايي‌ها را. "مسئوليت خانواده روي دوش يك نفر مي‌افتد. خب اين مسأله نگراني‌هاي خاص خودش را دارد. هيچ كس از گرفتاري‌هاي فراوان روحي خانواده يك زنداني حرف نمي‌زند. كسي از گرفتاري‌هايي از اين دست صحبت نمي‌كند."
نه. شك نكن. وقاري ترك برنداشته، حتي در اين روزهاي خاكستري. در اين لحظات قهوه‌اي هم حتي غروري نشكسته عزيز."با تمام اين حرف‌ها به نظرم بايد خودش پايداري كند. بايد بر اصولش پافشاري كند. من معتقدم او بايد محكم باشد. بايد اصولي بايستد. نه، من از جهت هاشم هيچ ناراحتي ندارم."
نگراني از صلابت مرد ندارد. او دل‌مشغول روزهاي تنهاي خانه است. ناراحت ايامي كه از ياد مي‌رود و بر باد مي‌رود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


چگونه فراموش كنم
انجا كه لاله ها
هنوز مرا فرياد ميكنند.
وتو براي لقمه اي نان
پارس سگان را باور
راستي ! آنجا را ببين

كمي دورتر
اري اين دشت ِدشت شقايقها ست.
نميدانم چرا ؟!
آن شقايق تنهاست!
چندي پيش جوانتر از بهار بود.
.راستي تو او را ميشناسي؟
نه!!!
اما گلبرگهايش حكايت از تو داشت.
وتو
چه آسان براي خويش پرواز مي كني!
ومرا به مهماني
در سكوتي براي خود دعوت!
آي عزيز
چگونه نگويم نشان
به آتش عشقي
به بلنداي كوير خاوران
كه فرهاد سالهاست
در حسرت نه گفتن ياران در عجب!
چگونه نگويم نشان!
به نونهالان وطن
كه بودند  مردان وزناني فراتر از تاريخ
چگونه نگويم؟
اينچنين خواهم گفت:
هرگز پاك نميشود ياد عاشقان
از صفحه ي دفتر كودكي فهيم!


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حسن ختام :

اگر فقط يك بار ،آنهم  فقط يك بار ، نگاهم كني
هزار سال نوري خواهم درخشيد
و اگر فقط يك بار ، آنهم فقط يك بار ، صدايم كني
هزار بار پژواك خواهم شد
و اگر يك لحظه ، و آنهم فقط يك لحظه دوستم بداري
تمام خوابهاي كودكي‌ام تعبير خواهند شد. 
پس … !

از يك دوست عزيز .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

كسي كه از كنار من به سادگي عبور كرد
تمام ذهن كوچه را ورق زد و مرور كرد

 

/ 0 نظر / 28 بازدید