اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاكم اوست


از امشب چند تا چيز رو هميشه اينجا مي‌بيني :
اول: يه غزل ناب از لسان الغيب حضرت خواجه حافظ شيرازي تا به عطر وجودش اينجا هم خوشبو بشه تيتر يادداشت رو هم يكي از ابيات همين غزل مي‌گذارم. در ضمن اين غزل را خودم فال ميگيرم به نيت همه‌ي ما اگه دوست داشتيد كامنت بذارين تا اختصاصي براتون فال بگيرم و نتيجه رو درميل‌باكستون يا وبلاگتون يا همينجا بذارم.

دوم : يه بيت به عنوان حسن ختام كه در آخر نوشته‌هاي هر روز مي‌نويسم و سعي مي كنم از شاعراي نا شناخته ، نوشته‌هاي دوستان در وبلاگهاي خودشون و يا از كامنتهاي شما باشه. پس توي كامنتهاتون شعر هم بگذاريد .

سوم : يه شعر نو از شاعرهاي خوبمون

لطفا براي نظر دادن بگيد كه مربوط به كدوم نوشته ميشه و اگه چيزي رو هم شما پيشنهاد مي كنيد تا اضافه‌اش كنيم بگيد تا يه كاريش بكنيم.

**********************************************

بسم ا...
بعداز فاتحه ونيت و اقتدا به لسان الغيب :

به مژگان سيه كردي هزاران رخنه در دينم
بيا كز چشم مشتاقت هزارات درد بر چينِم # 1 #

الا اي همنشين دل كه يارانت برفت از ياد
مرا روزي مباد ان دم كه بي ياد تو بنشينم

جهان پير است و بي بنياد از اين فرهاد كش فرياد
كه كرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم

ز تاب آتش دوري شدم غرق عرق چون گل
بيار اي باد شبگيري نسيمي زان عرقچينم

جهان فاني و باقي فداي شاهد و ساقي
كه سلطاني عالم را طفيل عشق مي‌بينم

اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاكم اوست #2#
حرامم باد اگر من جان بجاي دوست بگزينم

صباح الخير زد بلبل كجايي ساقيا برخيز
كه غوغا مي كند در سر خيال خواب دوشينم

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حور العين
اگر در وقت جان دادن تو باشي شمع بالينم

حديث آرزو مندي كه در اين نامه ثبت افتاد
همانا بي غلط باشد كه حافظ داد تلقينم

#1# تو بعضي كتابا بجاي مشتاقت بيمارت ذكر شده است
#2# قابل توجه بعضيا


از شانس ما شب اولي چه شعري اومد با حال و هواي من كه خيلي جوره با شما چطور؟

اتفاقا اين چند وقته خيلي با موسيقي اصيل مخصوصا با استاد شجريان حال كردم و شعر بالا هم توي كاست ((ياد ايام)) غوغايي راه انداخته كه قابل وصف نيست . مخصوصا اونجا كه ميگه:

اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاكم اوست
حرامم باد اگر من جان بجاي دوست بگزينم


**********************************************

و اما شعر نوي امشب :
اوليش رو با يار تنهايي‌هام شروع مي كنم تا ببينيم خدا چي مي‌خواد؛

ميعاد

در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می دارم.
آينه ها و شب پره های مشتاق را به من بده؛ روشنی و شراب را
آسمان بلند و کمان گشاده پل
پرنده ها و قوس و قزح را به من بده و راه آخرين را در پرده ای که می زنی مکرر کن.
در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست می دارم.
که در آن دور دست بعيد؛ که رسالت اندامها پايان می پذيرد
وشعله و شور تپش ها و خواهش ها به تمامی فرو مينشيند
و هر معنا قالب لفظ را واميگذارد
چنان چون روحی که جسد را در پايان سفر؛تا به هجوم کرکسهای پايانش وانهد......
در فراسو های عشق
تو را دوست ميدارم.....
در فراسوهای پرده و رنگ.

(احمد شاملو)


**********************************************

در باغي رها شده بودم.


در باغي رها شده بودم.

نوري بيرنگ و سبك بر من وزيد .

آيا من خود بدين باغ آمده بودم

و يا باغ اطراف مرا پر كرده بود ؟

هواي باغ از من مي گذشت

و شاخ و برگش در وجودم مي لغزيد.

آيا اين باغ

سايه روحي نبود

كه لحظه اي بر مرداب زندگي خم شده بود ؟

ناگهان صدايي باغ را در خود جا داد .

صدايي كه به هيچ شباهت داشت .

گويي عطر خودش را در آيينه تماشا مي كرد .

هميشه از روزنه اي ناپيدا

اين صدا در تاريكي زندگي ام رها شده بود.

سرچشمه صدا گم بود :

من ناگاه آمده بودم .

خستگي در من نبود :

راهي پيموده نشد .

آيا پيش از اين زندگي ام فضايي ديگر داشت ؟

***

ناگهان رنگي دميد :

پيكري روي علف ها افتاده بود .

انساني كه شباهت دوري با خود داشت .

باغ در ته چشمانش بود

و جا پاي صدا همراه تپش هايش .

وجودش بيخبري شفافم را آشفته بود .

وزشي برخاست

دريچه اي بر خيرگي ام گشود :

روشني تندي به باغ آمد .

باغ مي پژمرد

و من به درون دريچه رها مي شدم .

**********************************************




و
خدايی ست در آن نزديکی
که به من ميگويد
سيب را نيم کنيد
که محبت.دوستی.
سيب سرخی ست که در دل به دو نيمش بکنند.


**********************************************
تو وبلاگ يكي از دوستان اين متن رو خوندم خيلي خوشم اومد . گفتم با اجازه‌ي ايشون با اين متن يه حال اساسي به همه‌ي همراهان عزيز بدم؛ فقط اگه به مذاقتون نساخت بازهم كامنت ندين كه سرم به سنگ خورده يا نه؟!!!(بيايد حضورا جاش رو ببينيد)



تو که نمی دانی
پس حاشيه ام رامرور نکن
تو که نمی دانی
دل ام را
شانه های مرد تکيده ای
که بی حضور تمامی من
شانه از زير بار خواب های قطعی اش
خالی کرده است / پر می کند
تو که نمی دانی
پس حاشيه ام رامرور نکن

**********************************************
چاه مكن بهر كسي

يه بار واسه يه بنده خدا كامنت گذاشتم كه ...
مثل اينكه بهش برخورده بود. حالا يه بنده خداي ديگه اومده واسه خودم يه كامنت گذاشته تو همون مايه‌ها. حالا تازه مي فهمم كه قضيه‌ي سوزن و جوال دوز چيه و چه طعمي داره ــ با تشكر از كامنت دهنده‌ي بزرگوار ، تذكر بجايي بود ــ
05.gif10.gif

**********************************************

قبل از خداحافظي بگم كه فيلم سينمايي سه شنبه شبكه‌ي دو رو تماشا كنيد چون من قبلا سانسور نشده‌ اش رو ديدم جالب بود ولي حالا نمي‌دونم اين سيماي .... چه بلايي سر اين فيلم مياره . البته چيزي هم نداشت.33.gif


**********************************************
اين هم به عنوان حسن ختام امشب:

دوست ندارم بهت بگم دوستت دارم
دوست دارم كه درك كني دوستت دارم

**********************************************


<openInfEn('USAU=0&Area=search&JT=0&fdid=&mdid=12375952&CurrentPos=14&page=enlargement&qsPageNo=1&TotalCount=394',false);

/ 0 نظر / 58 بازدید