نامه ای به حميد رضا نويسنده ی ((قريبه و روزهای پرتقالی))

حميد جان سلام
بي مقدمه بگم ، قدر لحظه هاي خوش زندگيت رو بدون.
ازاحوالاتت پيداست كه:

دردت از يار است و درمان نيز هم
دل فداي او شد و جان نيز هم
داشتم قريبه و روز هاي پرتقالي رو مي خوندم، گفتم بگذار چند خطي با اين عاشق صحبت كنم.
اگر:
((نبودي و باز هم دلم هر روز و هرشب گرفت....
نبودي و كسي از من نپرسيد كه چرا اينگونه‏اي....
نبودي و كسي ندانست كه گرفته‏ام....))
رو نداشتي قدر بودن رو نمي دونستي.

((ماه كامل است... برو نگاه كن و بدان كه با هم داريم به آن نگاه مي‏كنيم....))
مي خواستم مطمئن بشي كه براي ماه انعكاس برق نگاه عاشق و معشوق خيلي راحتتر از انعكاس
نور خورشيده.و
اون افتخار مي كنه كه تنها دليل خلقتش شما دو نفر بوديدو بس... و چه دليل مباركي.
آقا حميد رضا
شنيدم درخواست دل عاشق هميشه براورده است، پس : توي اين لحظه هاي
خوش و به ياد ماندنيت، ما را هم به خاطر بيار هر چند كه حتي يك بار هم من رو نديدي!!!

عاشق بموني ؛
ب ـ ق

/ 0 نظر / 20 بازدید