باز هم شاملو :

فخ مهموني خوش گذشت خيلي مرسي


چند تا چيز رو هميشه اينجا مي‌بيني :

اول: يه غزل ناب از لسان الغيب حضرت خواجه حافظ شيرازي تا به عطر وجودش اينجا هم خوشبو بشه تيتر يادداشت رو هم يكي از ابيات همين غزل مي‌گذارم. در ضمن اين غزل را خودم فال ميگيرم به نيت همه‌ي ما اگه دوست داشتيد كامنت بذارين تا اختصاصي براتون فال بگيرم و نتيجه رو درميل‌باكستون يا وبلاگتون يا همينجا بذارم.

دوم : يه بيت به عنوان حسن ختام كه در آخر نوشته‌هاي هر روز مي‌نويسم و سعي مي كنم از شاعراي نا شناخته ، نوشته‌هاي دوستان در وبلاگهاي خودشون و يا از كامنتهاي شما باشه. پس توي كامنتهاتون شعر هم بگذاريد .

سوم : يه شعر نو از شاعرهاي خوبمون

لطفا براي نظر دادن بگيد كه مربوط به كدوم نوشته ميشه و اگه چيزي رو هم شما پيشنهاد مي كنيد تا اضافه‌اش كنيم بگيد تا يه كاريش بكنيم.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



سلام
امروز اونقدر حرف واسه گفتن دارم كه فكر كنم نامه‌ي دوم پرشنبلاگ هم براي كاهش حجم برام بياد ــ يه چيزي تو مايه هاي نيما ــ براي همين هم زود مي‌رم سر افتتاحيه:

پس از نيت و فاتحه و... :

اي كه در كوي خرابات مقامي داري
جم وقت خودي ار دست بجامي داري

اي كه با زلف و رخ يار گدازي شب و روز
فرصتت باد كه خوش صبحي و شامي داري

اي صبا سوختگان بر سر ره منتظرند
گر از آن يار سفر كرده پيامي داري

خال سرسبز تو خوش دانه عيشيست ولي
بر كنار چمنش ده كه چه دامي داري

بوي جان از لب خندان قدح مي شنوم
بشنو اي خواجه اگر زانكه مشامي داري

چون بهنگام وفا هيچ ثباتيت نبود
مي‌كنم شكر كه بر جور دوامي داري

نام نيك ار طلبد از تو غريبي چه شود
تويي امروز در اين شهر كه نامي داري

بس دعاي سحرت مونس جان خواهد بود
تو كه چون حافظ شبخيز غلامي داري


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به سال روز فوت شاملو نزديك شديم

RR005867.jpg

به همين مناسبت رفتيم سر مزار غريب و بسيار معمولي اون خدا بيامرز .كه خيلي شلوغ بود فردا توضيح مفصلش رو مي‌نويسم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مهموني

گفته بودم يه مهموني دعوتم ، جاي همه تون خالي خيلي خوش گذشت.اونقدر ورجه وورجه كردم و بالا پايين پريدم كه بعد از يه روز هنوز هم خسته‌ام و خواب آلود . در ضمن با چندتا آدم حسابي هم آشنا شدم يه جمع سالم و صميمي، البته اكثرشون رو از وبلاگاشون مي‌شناختم ولي ديدار از نزديك يه چيز ديگه است . نمونه‌‌ها‌ي خوبش آيدين ، حميد رضا ، مهدي ، نيما ، اون‌يكي نيما، ساسان و بقيه كه نمي‌شه ازشون اسم برد ـــ ببر صحرا ، آفتاب‌گردان و صداي سكوت‌ و ... ـــ ، ولي چون مي‌خوام عهدم رو بشكنم و لينكستان درست كنم تا چند وقت ديگه و در اولين فرصت وبلاگ همه‌شون رو مي‌بينيد.

از همه مهمتر: كويرآبجي جون خسته نباشي خيلي خوش گذشت ، دستت درد نكنه . با اينكه من كمي غريبه بودم ولي خيلي حال داد ؛ هميشه از اين كارها بكن ، منهم كه طبق معمول سرم درد مي‌كنه براي اين كارها و هر كمكي از دستم بر بياد هميشه براي اين كارها آماده‌ام .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و اما آيدين

خيلي باهات حال كردم ؛ درست همون كسي بودي كه فكر مي‌كردم ، نه اينور تر و نه اون ور تر . فيت فيت همون آدمي كه انتظار داشتم .مي تونم بگم آدمه آدم!!!
دوست دارم بيشتر ببينمت ولي خوب اين به نظر تو هم بستگي داره . پس نظر بده .
(( آيدين جون رقصت منو كشته داداش! مخصوصا با آهنگ ّ خداي آسمونا ّ))

ناگفته نمونه با همه تون حال كردم ولي خوب آيدين به گواه ((همه)) يه چيز ديگه‌است . ـــ من نمي‌دونم اين ((همه)) كيا هستن كه ... ـــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستي يه خطر بزرگ از بيخ گوشم گذشت كه نزديك بود زندگيم و آينده‌ام رو بالاش از دست بدم. بايد صدقه بدم، ولي بدم هم نمي اومد كه اون بلا به سرم بياد؛ حالا فعلا چون خوشحالم چيزي نمي‌گم تا بعدا توي يه فرصت مناسب اگه يادم نره .
يه سري حرف ديگه هم دارم كه حتما بايد بگم ولي فعلا نمي‌شه!!!!؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باز هم شاملو :





دوست‌ات مي‌دارم بي‌آن‌كه بخواهم‌ات.

سال‌گشته‌ گي‌ست اين
كه به‌خوددرپيچي ابروار
بِغُرّي بي‌آن كه بباري؟
سال‌گشته‌گي‌ست اين
كه بخواهي‌اش
بي‌اين‌كه بيفشاري‌اش؟
سال گشته‌گي‌ست اين؟ــ
خواستن‌اش
تمنايِ هر رگ
بي‌آن كه درميان‌باشد
خواهشي حتا؟
نهايتِ عاشقي‌ست اين؟
همان وعده‌يِ ديدار در فراسويِ پيكرها نيست؟


1367/3/22


و باز هم شاملو:

من مرگ را...


اينك موجِ سنگين‌گذرِ زمان است كه در من مي‌گذرد.
اينك موجِ سنگين‌گذرِ زمان است كه چون جوبارِ آهن در من مي‌گذرد.
اينك موجِ سنگين‌گذرِ زمان است كه چون دريايي از پولاد و سنگ در من مي‌گذرد.

در گذرگاهِ نسيم سرودي ديگرگونه آغاز كردم
در گذرگاهِ باران سرودي ديگرگونه آغاز كردم
در گذرگاهِ سايه سرودي ديگرگونه آغاز كردم.
نيلوفر و باران در تو بود
خنجر و فريادي در من.
فواره و رويا در تو بود
تالاب و سياهي در من.
در گذرگاه‌ات سرودي ديگرگونه آغاز كردم.

من برگ را سرودي كردم
سرسبزتر ز بيشه
من موج را سرودي كردم
پُرنبض‌تر ز انسان
من عشق را سرودي كردم
پُرطبل‌تر ز مرگ
سرسبزتر زِ جنگل
من برگ را سرودي كردم
پُرتپش‌تر از دلِ دريا
من موج را سرودي كردم
پُرطبل‌تر از حيات
من مرگ را
سرودي كردم.


آذرِ 1340

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و اما حسن ختام:


TN_21.JPG

حسن ختام هم از شاملو . اصلا تا اطلاع ثانوي همه چي از شاملو :

درآميختن


مجال
بي‌رحمانه اندك بود و

واقعه
سخت
نامنتظر.

از بهار
حظِّ تماشايي نچشيديم،

كه قفس
باغ را پژمرده‌مي‌كند.


از آفتاب و نفس
چنان بريده‌خواهم‌شد
كه لب از بوسه‌يِ ناسيراب.
برهنه
بگو برهنه به خاك‌ام كنند
سراپا برهنه
بدان گونه كه عشق را نمازمي‌بريم،ــ
كه بي‌شايبه‌يِ حجابي

با خاك
عاشقانه
درآميختن مي‌خواهم.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


شب و روز همگي خوش

/ 0 نظر / 23 بازدید