يک کتاب خوب

مي خوام كتابي رو به شما معرفي كنم :

دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست دارد.
شهرام رحيميان
انتشارات نيلوفر . چاپ زمستان 1380

.....افسر شهرباني گفت شما حق نداشتيد جنازه را از سرد خونه بيمارستان بدزديد.
گفتم:آدم غريبه رو كه ندزديدم،زن قانونيم رو بردم خونه پيش خودم...
افسر شهرباني گفت:بله كه جرم داره.اون تا وقتي نمرده بود زن شما بود
وقتي مرد كه ديگه زنتون نيست.تازه، آدم عاقل ،خودت بگو ؛آدم لخت ميشه و كنار زن مرده اش مي خوابه؟
.
.
.
.
.
زنم وقتي ميميره كه من هم مرده باشم.اگه يه كم بهم وقت داده بوديد و به زور وارد اتاق نميشديد، منم مي مردم و الان خدمتتون نبودم اون وقت مي تونستيد بگيد كه زنم مرده .اما الان نميتونين اين حرفو بزنين.
.
.
.
.
.
((آره ملكتاج همه چيز تموم شد.تو مردي آقاي مصدقم مرد .من هم مردم.))

/ 0 نظر / 18 بازدید