سمن بويان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بچه ها نيما يه حرفهاي قشنگي زده ، كه خوندنشون توصيه ميشه ! اگه دوست داشتيد سري بزنيد . لينكش هم كه همين بقل جزء صدر نشينان لينكستان منه .

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند

*****پري رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند

به فتراك جفا دل‌ها چو بربندند بربندند

*****زلف عنبرين جان‌ها چو بگشايند بفشانند

به عمري يك نفس با ما چو بنشينند برخيزند

**** نهال شوق در خاطر چو برخيزند بنشانند

سرشك گوشه گيران را چو دريابند در يابند

*** رخ مهر از سحرخيزان نگردانند اگر دانند

ز چشمم لعل رماني چو مي‌خندند مي‌بارند

**** ز رويم راز پنهاني چو مي‌بينند مي‌خوانند

دواي درد عاشق را كسي كو سهل پندارد

**** ز فكر آنان كه در تدبير درمانند در مانند

در اين حضرت چو مشتاقان نياز آرند ناز آرند

*** كه با اين درد اگر دربند درمانند درمانند

چو منصور از مراد آنان كه بردارند بر دارند

***بدين درگاه حافظ را چو مي‌خوانند مي‌رانند

 

كاست فرياد . اجراي لسآنجلس. آهنگ سمن بويان . با صداي استاد شجريان .

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فزت   و  رب الكعبه .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اين پست به دليل خرابی پرشين بلاگ و اضافه شدن متن زير به مناسبت سالروز درگذشت

رهی معيری تا يكشنبه‌ی هفته‌ی آينده به روز نخواهد شد . از دوستانی هم كه به دليل خرابی

پرشين نتونستم  بهشون سر بزن طلب بخشش دارم.

 

۲۶ آبان ۱۳۸۲

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

24آبان: رهى معيرى در يك نگاه


محمد حسين رهى معيرى از غزلسرايان بنام معاصر است كه در دهم ارديبهشت 1288 هجرى شمسى در تهران چشم به جهان گشود و در 24 آبان ماه 1347 در تهران از دنيا رفت و در ظهرالدوله به خاك سپرده شد.
به گزارش خبرنگار فرهنگ و انديشه خبرگزارى كار ايران , ايلنا ، رهى معيرى از 16 سالگى به سرودن شعر پرداخت و از آن پس از سرودن شعر دست نكشيد. در موسيقى و شعر هم دست داشت اما در اين دو زمينه به اندازه شعر ندرخشيد.
از سال 1321 تا 1326 با مجله تهران مصور و روزنامه بابا شمل همكارى داشت و طنزهاى انتقادى و سياسى خود را با امضاى مستعار و " شاه پريون " حق گو و زاغچه مى نوشت .
گفتنى است وى در دهه پايانى عمر خود با برنامه گل هاى راديو همكارى داشت و تا پايان عمر به اين فعاليت ادامه داد.
به گزارش ايلنا وى دوران خدمت ادارى خود را در وزارت اقتصاد گذرانيد و پس از بازنشستگى به خدمت كتابخانه سلطنتى در آمد طى چند سفر فرهنگى به ممالك همجوار رفت و آمد داشت و در مجامع ادبى خارج از كشور بخصوص پاكستان و افغانستان بسيار مشهود بود .
گفتنى است درشعر , رهى لطافت و روانى غزل سعدى و نازك خيالى هندى را در هم آميخته و دم گرم شعر مولانا در شعر او دميده شده بود. ذوق نرم و پويايى او در برابر گذشتگان راكد نماند و از اين رو توانست از مضامين شاعرانه بهره گيرد.
شايان ذكر است هر چندنازك خيالى شعر صائب بر ذوق حساس رهى اثر گذاشته اما شعر رهى به دليل استحكام لفظ و انسجام سخن كلام از پيروان سبك هندى ممتازتر است .
عمده هنر رهى در غزل و به ويژه غزل عاشقانه آشكار است. قطعات و مثنوى هاى او خالى از لطف نيست و او را مى توان يكى از غزلسرايان برجسته معاصر دانست كه به دليل هنرى كه در حسن تركيب و انسجام ترانه ها و تصنيف ها از خود نشان داد از ديگران متمايز شد.

نقد جوانى

اشكم ولى به پاى عزيزان چكيده ام

خارم ولى به سايه گل آرميده ام

 
با ياد رنگ و بوى تو اى نو بهار عشق

 همچون بنفشه سر به گريبان كشيده ام


من جلوه شباب نديدم به عمر خويش

 از ديگران حديث جوانى شنيده ام


از جام عافيت مى نابى نخورده ام

وز شاخ آرزو گل عيشى نچيده ام


موى سپيد را فلكم رايگان نداد

 اين رشته را به نقد جوانى خريده ام


اى سرو پاى بسته به آزادگى مناز

آزاده منم كه از همه عالم بريده ام


گرمى گريزم از نظر مردمان همى

عيبم مكن كه آهوى مردم نديده ام


 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يكي از دوستاني كه اينجا به اسم داداش سايه كامنت مي‌گذاشت ، به دعاي همه‌ي ما نياز داره . براش دعا كنيم تا زودتر از بيمارستان بياد بيرون .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اين هم آدرس آهنگ اينجا كه بايد براي پست قبلي مي‌ذاشتم . اگه دوست داشتيد دانلود كنيد . ــ ساحل جان ممنون از تذكرت ــ

دانلود كنيد

روشنك جان اون قولم رو هم انجام مي‌دم . و هنوز يادمه .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بچه‌ها خيلي ممنون از كامنتهايي كه براي مطلب مربوط به مثنوي دادين . ولي اين مطلب باعث شد بعضي از دوستان از اون متن «آموخته ام كه ...» غافل بمونن . براي همين هم اگه تونستيد ، دوباره بخونيدش .

ولي يكي از دوستان توي كامنتشون چيزي گفته بودن كه من منظورشون رو متوجه نشدم .

نويسنده: گل هميشه بهار

دوشنبه، 19 آبان 1382، ساعت 10:18

ميدونين آقا بابك از مولوي به جز كتاب خودش و شعراي قشنگش خيجي { هيچي } ديگه نميدونم اما با بعضي از اين چيزايي كه آموخته اي رو اصلآ قبول ندارم :

«همه خواهان آنند كه در اوج قله زندگي كنند ، اما همه شاديها و پيشرفتها زماني رخ مي دهند كه در حال صعود به سوي آن هستي. »

E-mail:

وارد نشده است

URL:

وارد نشده است

 

 

 

 

من نمي دونم منظور هميشه بهار چي بوده ولي فكر نمي‌كنم تو اين دنيا كسي خواهان سعادت و خوشبختي و رسيدن به قله‌ي زندگي نباشه و همينطور فكر نمي كنم چيزي رو بشه بدون تلاش بدست آورد . پس دليل مخالفت هميشه بهار با آموخته‌ي من چيه ؟ ما كه نفهميديم .

خلاصه اينكه اينها آموخته‌هاي من بودند و سخت به اونها معتقدم . و هدفم از گفتن اونها ، اين بود كه اگه كسي دوست داشت استفاده كنه . حالا ديگه تصميمش با خودتونه كه چطور و كجا ازشون استفاده كنيد .

ولي دوست دارم اگه روزي هر كدوم از اين آموخته ‌هاي من رو شما هم آموختيد ، ياد من بيفتيد و بعد با خودتون بگيد :« اِ ه . اين حرفها رو قبلا فلاني هم مي‌گفت . »

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ايسم :

 

داشتم يه مقاله رو مي‌خوندم كه در قالب طنز يه چندتا از اين «ايسم »ها رو برداشته بود و همراه با دوتا گاو به بيان انتقاد در لفافه‌ي طنز پرداخته بود . چون از متنش خوشم اومد منهم يه چندتا ديگه به «ايسم »هاش اضافه كردم . البته سعي كردم به حال و هواي مملكت خودمون هم بخوره . يكيش همين متحجريسم ، كه طرحش چند سال پپيش در قالب طرح « انطباق ! » به مجلس رفت .

 

 

سوسياليسم :دو گاو داريد.يكي را نگه مي داريد.ديگري را به همسايه‌ي خود مي دهيد.

كمونيسم : دو گاو داريد.دولت هر دوي آنها را مي گيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريك كند.

فاشيسم : دو گاو داريد.شير را به دولت مي دهيد.دولت آن را به شما مي فروشد.

كاپيتاليسم : دو گاو داريد.هر دوي آنها را مي دوشيد.شيرها را بر زمين مي ريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند.

نازيسم : دو گاو داريد.دولت به سوي شما تيراندازي مي كند و هر دو گاو را مي گيرد.

آنارشيسم : دو گاو داريد.گاوها شما را مي كشند و همديگر را مي دوشند

.

ساديسم : دوگاو داريد.به هر دوي آنها تيراندازي مي كنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي اندازيد.

آپارتايد : دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد مي دهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد

.

دولت مرفه : دو گاو داريد.آنها را مي دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان مي دهيد تا بنوشند.

بوروكراسي : دو گاو داريد.براي تهيهء شناسنامهء آنها هفده فرم را در سه نسخه پر مي كنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد

.

سازمان ملل : دو گاو داريد.فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو مي كند.آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو مي كنند.نيوزلند راي ممتنع مي دهد.

ايده آليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.همسر شما آنها را مي دوشد

.

رئاليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.اما هنوز هم خودتان آنها را مي دوشيد.

متحجريسم : دو گاو داريد.زشت است شير گاو ماده را بدوشيد.

فمينيسم : دو گاو داريد.حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد.

پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد.از هر كدام شير بدوشيد فرقي نمي كند.

ليبراليسم : دو گاو داريد.آنها را نمي دوشيد چون آزاديشان محدود مي شود.

دموكراسي مطلق : دو گاو داريد.از همسايه ها راي مي گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه

.

سكولاريسم : دو گاو داريد.پس به خدا نيازي نيست

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يه چندتا ديگه از اون توصيه‌هايي كه قبلا هم قسمتيش رو براتون نوشته بودم .

9- اجناسي كه بچه ها مي فروشند را بخر.
10- هميشه در حال آموختن باش.
11-آنچه مي داني به ديگران بياموز.
12- روز تولدت يك درخت بكار.
13- دوستان جديد پيدا كن اما قديميها را از ياد مبر.
14- از مكانهاي مختلف عكس بگير.
15- راز دار باش.

16 - فرصت لذت بردن از خوشي هايت را به بعد موكول نكن.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حسن ختام :

اشك:

:"

اشك اگر راز است…

پس نازش كجاست...

اشك آب است

چشم ما دريا...

قطره قطره مي چكد اما...

بدنبال نگاهي تند و بي پروا

…"

 

گل:

بگو كه گل نفرستد كسي به خانه‌ي من

كه عطر ياد تو پر كرده‌است آشيانه‌ي من

تو چلچراغ سعادت فروز بخت مني

به جاي ماه تو پرتو فشان به خانه‌ي من

به شوق روي تو من زنده ام ، خدا داند

براي زيستن اينك تويي بهانه‌ي من

 

 

/ 0 نظر / 124 بازدید