بزرگترين تصميم زندگي .


بزرگترين تصميم زندگي .


جز اون هيچ كس ديگري نمي‌تونه كمكم كنه .
پس چرا كمكم نمي‌كني ؟
تا كي ؟ تا كي اين وضع بايد ادامه پيدا كنه؟ تا كي ؟
خسته شدم ديگه .اگه من حق دخالت تو اين زندگي رو ندارم پس چرا ، چرا منو به اين دنياي پوچت آوردي ؟ مگه من از تو خواسته بودم كه منو خلق كني ؟ چرا از خودم نپرسيدي كه اصلا مي خوام بيام يا نه؟
تا حالاش كه جز شكست چيزي برام نذاشتي .

مي دونم باز هم تند رفتم، باز هم زياده روي كردم اين هم از اون خصلت‌هاييه كه خودت برام گذاشتي ولي مي دونم كه تو ناراحت نمي شي آخه ديگه عادت كردي به گله هاي من گوش بدي .

با با بي انصاف نباش من هم يه بنده ي بدبخت توام ديگه پس چرا اين جوري مي كني ؟ چرا هر چي سنگه واسه پاي لنگه؟

بازهم مثل هميشه مي ذارم به عهده‌ي خودت . اين يكي رو هم خودت هر جوري كه صلاح مي دوني بگذرون ؛ فقط بگم كه اين دفعه رو ديگه نمي تونم طاقت بيارم . اگه جواب مثبت بود خودت هم تا آخرش رو رديف كن . اگر هم منفي بود يا قانعم كن يا سر به نيستم كن و يا يه جانشين حداقل در حد و اندازه‌هاي خودش برام بيار چون همون جور كه گفتم ديگه طاقت اين يكي رو ندارم .
خودت كه بهتر مي دوني، از گذشته‌ي من هم بهتر از خودم خبر داري .

يا سنگها رو بردار يا پاي ما رو راه بنداز .

/ 0 نظر / 21 بازدید