از تو و فاصله با تو

از تو و فاصله با تو، از تو و حضوري دلتنگ
تنها مونده بقضي سنگي كه تو سينه ميزنه چنگ

اين غم پنهوني من تو ندونستي چه تلخه
اين تو خود شكستن من تو ندونستي چه سخته

كاشكي بودي تا ببيني لحظه‌هام بي تو ميميرن
واسه‌ي با تو نبودن ا نتقام از من مي گيرن

حالا هم صدا با يادت شعر موندنو مي خونم
مي‌دونم كه نا گزيري اما منتظر ميمونم

موندن من يه گريزه تو هجوم نا اميدي
تو در اين هجوم ساكن يه حضور نا پديدي



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ




به دليل کمبود جا همين جا می نويسم

تلنگر ، ساعت ، دفترچه‌ي يادداشت

ما ها هميشه به يك تلنگر، به يك ساعت و به يك دفترچه يادداشت نياز داريم .
تلنگر براي بيدار كردن همه‌ي ما لازمه ،اگر نه تا ابد توي خواب مي‌مونيم و يك وقت بيدار مي‌شيم كه همه جا رو آب برده.
ساعت رو براي يادآوري اين نكته كه وقت كمي داريم و نبايد اون رو از دست بديم پيشنهاد مي كنم .
از ساعت مهمتر دفترچه‌ي يادداشته؛ اون رو براي نوشتن فرصتهاي از دست رفته و درس عبرت گرفتن از حوادث و تجربه‌ها نياز داريم .

از تلنگرت متشکرم به خدا نزديکترم کرد

  
نویسنده : بابک ... ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ تیر ،۱۳۸٢