اعتبار جديد

بعد از چند روز امتحان اونم از نوع (غ غ ق) ـــ اين سه حرف آشنا بنظر نميان؟ اگه يادتون نيومد پيغوم بذاريد يا به دوران كودكي و درس حسابان رجوع كنيد. ــــ
خواستم كمي به ((مرا بخوان )) برسم و دستي به سر و روش بكشم‌ـــ كاري كه خيلي ها تون بايد انجام بديد و بهانه هم نياريد ـــ براي همين رفتم سراغ كتابي كه
روي جلدش نوشته بود:
هوا را از من بگير
خنده‌ات را نه!
در صفحه دومش هم با خودكار آبي نوشته بودن:

تولدت مبارك
lmp يا imp
اسفند 81

جديدا از اين كتاب خوشم اومده و جزء كادوهاي خوبم به حساب مياد.(با تشكر از كادو دهنده‌؛ بنده خدا اومدن دنبالش و قسمت اصلي رو از دست داد . منظورم كيك خوردن و كادو باز كردنه ـــ فيلمش دست همسايمون ايناست؛ همون كه باش اومدي
و نمي ذاشتي كسي بجز خودت باش برقصه؛ تا ازشون نگرفتم بيا خونشون و ببين. سر شام رو هم با دقت تماشا كن.‌ـــ)

بگذريم؛كتاب رو ورق مي زدم كه چند تا شعر جديد رو مطالعه كنم و اگه چيزي پيدا كردم به همه ارائه كنم،ولي به يه چيز خيلي جالب تر و از جهتي هم قشنگتر بر خورد كردم.
اون چيز يك تكه كاغذ مربع شكل بود كه قبلا مهرم رو روي اون امتحان كرده بودم
پشت كاغذ چيزهايي نوشته شده بود كه نظر من رو خيلي به خودش جلب كرد چون دستخط خودم نبود ،خط بقيه‌ي خانواده هم نبود. اصولا تو خونه‌ي ما كتاب در زمينه‌ي ادب و هنر زياده ولي هيچكدوم از ( كنفسيوس) و يا ( آنتوان دو سنت اگزوپري) نيست.
خلاصه اينكه پس از مدتي همفكري با مهندس ومن وبابك ـــ سه نفر آدم متفكر كه وقتي با هم همفكري مي كنن به نتايج درخور توجهي مي رسن ـــ به اين نتيجه رسيديم كه اين متن بايد كار فلاني، نويسنده‌ي متن سوم، باشه، چون هم دستخط خيلي آشنا بنظر مي اومد و هم زير متن همون نوشته‌اي رو مي شد ديد كه پس از چند دقيقه روي صفحه‌ي مانيتورم به عنوان 3D text در screen saver
به رقص در مياد و گاهي روش رو به ما مي كنه و گاهي هم قهر ميكنه ـــ تصادفا هم آخرين بار با آهنگ نيما ،همون كه مي گه :امشب دو باره دلم ....
مشغول رقص بودـــ
شك ما سه نفر زماني برطف شد كه آدرس وبلاگش رو هم در همون پايين ديديم.
حتي چند خط پايينتر نام فلاني و شماره تلفنشون با دستخط شيرين ديده مي شد كه البته دليل محكمي نمي تونه باشه ـــ شايد هم دستخط همون فلاني باشه ،كه در اين صورت ... ــــ.

نمي دونم كه اين كاغذ چطور سر از اينجا درآورده و به دست من رسيده ولي همچين جاي نا مربوطي هم نيومده .

اين همه اراجيف رو سر هم كردم كه در آخر بگم، از سخن كنفسيوس با كمي دقت
سر در آوردم ،جمله‌ي آنتوان دو سنت اگزوپري هم به نسبت خوب و براي من قابل فهم بود؛ اما امان از جمله‌ي فلاني، من كه هر كار كردم و هرچي با خودم كلنجار رفتم چيزي حاليم نشد؛ لذا دست به دامن مهندس و بابك شدم .اما اونا هم از من وضع بهتري نداشتن.آخر به پيشنهاد بابك قرار شد جمله‌ها رو بذاريم تو ((مرا بخوان )) تا از خود فلاني بپرسيم و نظر صاحب مال رو هم بدونيم يا لا اقل نظر بقيه رو داشته باشيم.
حالا با اجازه‌‌ي صاحب متن، اثر جالب و جاويدان ايشان را در اختيار مشتاقان و صاحب نظران ورطه‌ئ علم و ادب و... قرار مي دهيم تا عموم اين عزيزان
بهره مند شوند.
پس از مطالعه حتما نظرات خود را اعلام نموده و ما را نيز راهنمايي فرماييد.
(اين بار اگه نظر ندين فحش ميذارم)!

متن مورد نظر:

به عوض آنكه به تاريكي لعنت بفرستيد،
شمعي روشن كنيد.
( كنفسيوس)

آنچه در خانه، ستاره،كوير، اسباب زيبايي است،نامرئي است.
( آنتوان دو سنت اگزوپري)

اعتبار
تا چيزي معتبر نباشد ارزش آنرا پيدا نمي كند كه تو به آن عشق
بورزي و كسب اعتبار نيازمند گذشت زمان است.
(-------(k

حالا كه خوندي نظر بده،اگر نه ... !
بابك
  
نویسنده : بابک ... ; ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٢