(( در خوابي ديگر لغزيدم.))


(( در خوابي ديگر لغزيدم.))
پس از لحظه هاي دراز
بر درخت خاكستري پنجره‌ام
برگي روييد

ونسيم سبزي تار و پود خفته‌ي مرا لرزاند.
و هنوز من
ريشه‌هاي تنم را در روئياها فرو نبرده بودم
كه به راه افتادم.
پس از لحظه‌هاي دراز
سايه‌ي دستي رمي وجودم افتاد
ولرزش انگشتانش بيدارم كرد.
و هنوز من
پر تو تنهاي خودم را
در ورطه‌ي تاريك درونم نيفكنده بودم
كه براه افتادم.

پس از لحظه هاي دراز
پرتو گرمي در مرداب يخ زده‌ي ساعت افتاد
ولنگري آمد و رفتش را در روحم ريخت
و هنوز من
در مرداب فراموشي نلغزيده بودم
كه براه افتادم.

پس از لحظه‌هاي دراز
يك لحظه گذشت:
برگي از درخت خاكستري پنجره‌ام فرو افتاد،

دستي سايه اش را از روي وجودم برچيد

و لنگري در مرداب ساعت يخ بست.

و هنوز من چشمانم را نگشوده بودم كه


(( در خوابي ديگر لغزيدم.)) سفر (( سهراب ))





  
نویسنده : بابک ... ; ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٢