کمک

خسته شدم نجاتم بديد.   
نویسنده : بابک ... ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٢

يه دنيا پاکی

. يك شب داشتم وبلاگهاي دوستان رو ميخوندم .به يك متن جالب برخورد
كردم كه خيلي خوشم اومد فقط نميدونم چند نفر به حرفش گوش دادن و...

خلاصه اينكه گونه هاتون رو به مانيتور بچسبونيد و بعد حتما بگيد كه چه حسي به شما دست داد (به قول استاد مباني برق حاج حسن موذني:چه احساسي در شما رفت؟؟؟!!!) (به خدا استادمون هميشه ميگه)

مديون هستيد اگه بخونيد و احساستون رو نگيد!
قول ميدم احساس خوبي باشه، حداقل براي من كه ....



●هی تو! چرا اينقدر از مانيتور فاصله گرفتی. يه خورده بيا جلوتر بيشتر نميميری که..بازم ، بازم..آهان خوبه...حالا گونه هات رو بچسبون به مانيتور..ای بابا چرا نشستی منو نگاه ميکنی گونه هات رو بچسبون ديگه...ممممممممممممممموچا مووووووووووووووچی!
آخيش....شب بخير!
[ Comments (2)]
نوشته شده توسط ...bah در ساعت 8:32 PM.



چطور بود،خوب بود؟!!!
خب الهي شكر.
هدف ما جلب رضايت شماست.

  
نویسنده : بابک ... ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٢

صداقت





توي اين دنياي ... تنها چيزي كه نبايد داشت صداقته.
تا وقتي دربست در اختيارشون باشي قربون صدقه ات ميرن هزارتا ، تو بهترين آدم تو دنيا ميشي، ظرفيتت بالاست(هه)،همه
ميخوان بات باشن،بات بگن برقصن بخونن شاد باشن،پشت سر ديگرون حرف بزنن،غيبت كنن (گوشت بخورن)،تو بهترين پسر فاميل ميشي.
تو هم بخواطر اينكه ناراحتشون نكني باشون همراهي ميكني ـ چه اشتباه بزرگي ـ.
ولي واي،واي از روزي كه بر خلاف ميلشون حرف بزني ،تمام
محبتهات رو فراموش ميكنن انگار نه انگار كه روزهاييي نچندان دور رو با اون همه خاطرات خوش (به ظاهر خوش)با هم گذروندين.از هر حرفت نكته اي در ميارن و چماقش ميكنن و مي كوبن تو سرت .

اون يكي 19 سالشه ولي اندازه يك بچه هم شعور نداره ميخواد جلب توجه كنه يه جوري بات سر صحبت رو باز كنه ولي بلد نيست.خدا به دادش برسه اگه پاش به دانشگاه برسه با اولين نگاه ناسالم تو بزرگترين چاله ي زندگيش مي افته.(به دانشجوها بر نخوره از اين اتفاقات تو دانشگاه ما افتاده خيلي هم زياد)
بعدي كه از مرحله پرت پترته . ناگفته نماند كه از وقتي رفته دانشگاه خيلي بهتر شده ولي هنوز... (دوران بچگي چه حس قشنگ ولي احمقانه اي داشتم.هه !)
سومي انگار كه از فلان جاي فيل افتاده .{{{{ خوشگل، خوش اندام ، تك ؟؟؟!!!!!!!!!}}}} همه پسرهاي دنيا هم عاشق و شيفته ووو... . اصلا آفتاب (آفتابه) چيه بايد بياد لنگ بندازه.
آخري خوشگله بدون شوخي ميگم،ولي نصفش زيره زمينه(زيرزمين رو نميگم ها) دلم نمياد دربارش بگم
ولي از همه ي قبلي ها بدتره سردسته ي اوناست.

ديشب مي تونستم راحت همه چيز رو خراب كنم همونطور كه
اول مجلس هم اين كار رو كردم ولي نميدونم چرا از من بدي بر نمياد و اين بزرگترين نقطه ضعف منه و هر چه هم بلا بر سرم مياد از همين مشكله.
هنوز مي تونم يك كم ديگه تحمل كنم ولي واي به روزي كه اون روي سگ من بالا بياد اون روزه كه ديگه دور همه چيز يك خط قرمز بزرگ ميكشم و قيد همه رو ميزنم.ِ

  
نویسنده : بابک ... ; ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٢

دنيای ....

دنياي كثيفي داريم.
آدمها زود ماهيت اصلي خودشون رو نشون ميدن .
اگه به يك سگ هم محبت كني برات دم تكون ميده ،ولي بعضيها ...
از خدا ميخوام كه اشتباه كرده باشم.
كساني رو كه تا دو ماه پيش از نزديكترين انسانهاي روي زمين ميدونستم ،حالا فقط بفكر حال گيري و ضد حال زدنند.
چرا ؟ چرا بايد اينطور باشه ؟ يعني مقصر منم؟يا توقعات اونا بيجاست.
تنهايي رو با تمام وجودم دارم حس ميكنم.
من نميدونم اينا اصلا احساس دارن ميدونند احترام چييه؟
پدرو مادرهاشون چطور اينا رو تربيت كردند؟البته اگه تربيتي در كار بوده باشه.
حالا كه اونا ظاهرا به مقاصدشون رسيدن،كمكم كن بتونم درست تصميم بگيرم.
خدايا از تو، فقط از تو كمك مي خوام.كمكم كن بتونم درست تصميم بگيرم.
كمكم كن. .كمكم كن بتونم درست تصميم بگيرم.
كمكم كن بتونم درست تصميم بگيرم.
كمكم كن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
كمك...
كم...
ك...
...
..
.

  
نویسنده : بابک ... ; ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٢

محمد جان تولدت مبارک

محمد جان تولدت مبارک .اميدوارم صدها سال زير سايه ی پدر مادرت زندگی خوشی داشته باشی.   
نویسنده : بابک ... ; ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٢

با تو اين تن شكسته!

با تو اين تن شكسته،داره كم كم جون مي گيره
آخرين ذرات موندن ، توي رگهام نمي ميره

با تو انگار تو بهشتم ، باتو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم،عاشق شهامتم من


اگه رو حصير بشينم، اگه هيچ نداشته باشم
با تو من مالك دنيام، با تو در نهايتم من

با تو انگار تو بهشتم ، باتو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم،عاشق شهامتم من

با تو شاه ماهي دريا ، بي تو مرگ موج تو ساحل
با تو شكل يك حماسه، بي تو يك كلام باطل

بي تو من هيچكي نمي خوام، از اين عمري كه دو روزه
در اتاقم واسه قلبم ، پيرهن عزا بذوزه

با تو انگار تو بهشتم ، باتو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم،عاشق شهامتم من


با تو انگار تو بهشتم ، باتو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم،عاشق شهامتم من

  
نویسنده : بابک ... ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٢

تولد بهار

Inspite of being so much late , but I should say my Congratulation for your birthday at 12fth of Farvardin (the day of IR IRAN), so be alive
Successful more than 1000000000000000000000(are these zeros enoghe) years.we didn`t know the date of your birthday&I don’t know whose fault was it ? may be you didn`t want us to know your birthday or it was our duty to ask
راستي خوب صداش رو در نياوردي نا قلا!
سال ديگه براي تولدم دعوتت نمي ...؟؟؟!!!
  
نویسنده : بابک ... ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٢

نامه ای به حميد رضا نويسنده ی ((قريبه و روزهای پرتقالی))

حميد جان سلام
بي مقدمه بگم ، قدر لحظه هاي خوش زندگيت رو بدون.
ازاحوالاتت پيداست كه:

دردت از يار است و درمان نيز هم
دل فداي او شد و جان نيز هم
داشتم قريبه و روز هاي پرتقالي رو مي خوندم، گفتم بگذار چند خطي با اين عاشق صحبت كنم.
اگر:
((نبودي و باز هم دلم هر روز و هرشب گرفت....
نبودي و كسي از من نپرسيد كه چرا اينگونه‏اي....
نبودي و كسي ندانست كه گرفته‏ام....))
رو نداشتي قدر بودن رو نمي دونستي.

((ماه كامل است... برو نگاه كن و بدان كه با هم داريم به آن نگاه مي‏كنيم....))
مي خواستم مطمئن بشي كه براي ماه انعكاس برق نگاه عاشق و معشوق خيلي راحتتر از انعكاس
نور خورشيده.و
اون افتخار مي كنه كه تنها دليل خلقتش شما دو نفر بوديدو بس... و چه دليل مباركي.
آقا حميد رضا
شنيدم درخواست دل عاشق هميشه براورده است، پس : توي اين لحظه هاي
خوش و به ياد ماندنيت، ما را هم به خاطر بيار هر چند كه حتي يك بار هم من رو نديدي!!!

عاشق بموني ؛
ب ـ ق
  
نویسنده : بابک ... ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٢

خنده ات را...

نان را از من بگير،اگر مي خواهي؛هوا را از من بگير ، اما
خنده ات را ... !؟

خند‏‏‏ة تو. پابلو نرودا



گويند بهشت و حور عين خواهد بود
آنجا مي و شير انگبين خواهد بود
گر ما مي و معشوق گزيديم چه باك
چون عاقبت كار چنين خواهد بود


مي نوش كه عمر جاوداني اينست
خود حاصلت از دور جواني اينست
هنگام گل و باده و ياران سرمست
خوش باش دمي كه زندگاني اينست

خيام
بعد از امتحان ديناميك بود؛ اومدم خونه اما حوصله هيچ كاري رونداشتم. ديوان حافظ بد جوري چشمك مي زد.تا بازش كردم اين غزل اومد:


ديشب به سيل اشك ره خواب مي زدم
نقشي به ياد خط تو بر آب مي زدم
ابروي يار در نظر و خرقه سوخته
جامي به ياد گوشة محراب مي زدم
هر مرغ فكر كز سر شاخ سخن بجست
بازش ز طرة تو به مضراب مي زدم
روي نگار در نظرمجلوه مي نمود
وز دور بوسه بررخ مهتاب مي زدم
چشمم به روي ساقي و گوشم به قول چنگ
فالي به چشم و گوش درين باب مي زدم
نقش خيال روي تو تا وقت صبحدم
بر كارگاه ديده بيخواب مي زدم
ساقي به صوت اين غزلم كاسه مي گرفت
مي گفتم اين سرود و مي ناب مي زدم
خوش بود وقت حافظ و فال مراد و كام
بر نام عمر و دولت احباب مي زدم

هرچي بيشتر مي خوندم بيشتر گيج مي شدم. آخر نفهميدم مگه من ديشب با اين ديناميک چه کار کردم که....!؟
C:\New Folder (2)\FLOWER\FLOWER_S\HOL007.JPG   
نویسنده : بابک ... ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٢

 

سلام .
سلام به همهء وبلاگ نويسها.
سلام به همهء دوستان ، همهء آشنايان، ياران ، عزيزان و...
سلام به خورشيد.سلام به ماه و ستاره.
سلام به کوه ،به دشت ، به دريا ،به موج ،به شب.
سلام به کوير
کسی که به من وبلاگ را معرفی کرد .
راستی کوير کجاست؟ تو چه حال و هوايی سير می کنه؟از چی معترضه؟
کوير دريا رو که ديدی.مظهر زندگی . اميد دل ماهيگير.ديدی چطور با يک طوفان از هم می پاشه ؟ همون امواجی که از اونها نوشته بودی کودکان دريا هستند،ديدی چطور مادرشون اونهارو رها می کنه تا توی ساحل از بين برن،بميرن؟
ساحل ؟ امنترين جای دنيا.آرزوی آدم مغروق.ايا آرزوی موج هم هست؟
اما کوير چطور؟
کوير در عين خشکی هر جا که بتونه واحه ای می سازه تا از ساکنانش پذيرايی کنه.
کوير آدم رو ياد تنهايی می اندازه. اما اگه خوب نگاه کنی ، کوير پر از زندگيه ، پر از اميد، بينياز
حتی از بارون . اون با يک نمباد هم زنده ميمونه.
در عوض به جنگل نگاه کن . پر از نياز .و بدون بارون................؟
کوير مقاومه،آزاده،صبوره(( نقش تو الان سکوته.. ))
باور کن اين ها شعار نيست.. تو لمسشون کردی.. تجربه شون کردی...
بگذار گذشت زمان به ما نشون بده ...
((..اينجاست که آرزو می کنی ای کاش همين نفس تمام شوی، به پايان برسی.. اينجاست که می فهمی چقدر اسيری و در بند....))
زندگی عين اسارت نيست.اسارت رو ما برای خودمون درست می کنيم.ميشه از همين زندگی هم لذت برد.حتما٬ تجربه کردی .اگر نکردی امتحان کن . قول می دم آسون باشه.

اميدوارم مهندس خوبی بشی .


  
نویسنده : بابک ... ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٢

 

  
نویسنده : بابک ... ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٢